این فاصله‌ی بی‌نهایتی که در بزرگسالی بین من و اطرافیانم رخ داده، و تنها انسان های دوروبرم، به همکارهام و خانواده م محدود شدن و دوست هام در این حلقه جایی ندارن (چرا که به هرحال هرکسی مسیر زندگی خودش رو در پیش می‌گیره و زندگی ها از هم دور و دورتر میشه)، با وجود تمام غصه ها و ناراحتی هایی که برام داره، یک حُسن (و تنها یک حُسن:)) برام داشته، و اون این بوده که با خودم آشناتر شدم. به خودم بیشتر برگشتم. دیگه در ارتباط با دیگران نبودم که وجودم و ویژگی‌هام در تعامل با بقیه شکل بگیره. الان بیشتر شبیه خودم هستم. علایقم و روحیاتم برام واضح تر شده. آدمی که امروز هستم رو، راحت تر به آدمی که در گذشته بودم پیوند میدم و مشترک می‌دونم. جالبه به هر حال.

+ تاريخ جمعه سی و یکم مرداد ۱۴۰۴ساعت 19:12 نويسنده مایونِز |