امروز اون روزیه که میخوام برا آرامش روانم پلی لیست معینو بذارم و خونه رو بسابم.
این که مامان بالاخره به مدل من عادت کرده و زنگ نزده بهم بگه «پسرعمه ت بچه دار شده رفتیم دیدنش و تو هم بیا»، واقعا پیشرفت چشمگیری کرده قربونش برم :,)🤍
چقد زندگیای قسنگی دارید. خوش به حالتون. من الان فقط گریه.
رفتم اسفند پارسالو خوندم؛ چیزی که عوض شده احساساتم نیست، چون دقیقا تمام جملاتی که نوشته بودم رو عمیقاً تونستم حس کنم. چیزی که عوض شده، مقدار زمانیه که ذهنم برای پرداختن به این احساسات بهش اختصاص داده. ینی الان فکرم پر از جزئیات کارم، کارای خونه که مونده و از این دست چیز هاست که عینی ان، نه عاطفی و حسی.
×× وقت نکردن برا غصه خوردن رو آدمای دنیای مدرن خوب می فهمن.