یک پوینت خیلی منفی در من: یه حرف یا حرکت ساده می‌تونه گند بزنه به کل روزم. اه.

+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۲ساعت 10:3 نويسنده مایونِز |

می‌خوام مث سایر فضاهای مجازی، سفیدنمایی کرده، به روی خودم نیارم یک هفته اخیر چه جوری به گا* رفتم و به جاش به «بی‌نظیر شده» ای که برام تایپ کرده و جیرجیرک حیاط به عنوان اولین حیوون خونگی خونه بها بدم.

*پنیک نصفه شبی - گریه دیشب دفتر - مبلا - فشار پروژه - ادیت

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ساعت 1:23 نويسنده مایونِز |

تجربه‌ی یک فروردین امسال، سر جمع ناکام کننده بود.

خالی از حس کافی برای زندگی بودم. هفت سین نچیدم و سال تحویل خوابیدم. و متاسفانه حالت باتری سیورم برای تحمل خانواده هم از بین رفته بود. خیلی یکهویی دیگه از تحملم خارج میشن و اصلا توان نقش بازی کردن و لبخند زورکی زدن هم ندارم. آخر شب گفتم یک کمی با خودم آشتی کنم. آب هویج گرفتیم بردیم دور هم بخوریم و از مامان وسایل سفره هفت سین گرفتم بیارم بچینم. حالا دوم فروردین سفره بچینیم چی میشه مگه؟

از دیدن استوری هفت سینا ناراحت نشدم. نمی‌دونم منطق ذهنیم چیه ولی انگار به صورت پیش‌فرض هم می‌تونم از یادبودی که خانواده‌های داغدیده گرفتن گریه کنم، هم استوری بچه ها رو ریپلای کنم و سلیقه هفت سین چیدن و لباس پوشیدنشون رو تحسین کنم. شاید از معدود مزایای مودی و متغیرالحال بودنه

+ تاريخ چهارشنبه دوم فروردین ۱۴۰۲ساعت 9:31 نويسنده مایونِز |