امروز تا این لحظه انقد مزخرف، ابری و طوفانی، پر از بدبیاری، مخالفت، سردرگمی، دوباره‌کاری، استرس و خستگی بوده که فقط به ذهنم می‌رسه آهنگ غمگین بذارم و مثل اسب گریه کنم.

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:40 نويسنده مایونِز |

امروز روز خوبی برای روانم نیست؛ بیکاز بعد از نه ماه تو این شرکت بودن از دست بعضی چیزها می‌خوام سرم رو بکوبم به دیوار. از مث حلوا پخش کردن پروژه ها (بدون هیچ برنامه‌ریزی) و از دوباره و چندباره کاری‌ها (که اونم بخاطر مدیریت و برنامه ریزی ضعیفه). نمی‌تونم تمرکز کنم واقعا و فوق العاده دلخورم.

+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۲ساعت 8:53 نويسنده مایونِز |

وای بچه ها چقدر حرف می‌زنید. چقد خودتون رو ابراز می‌کنید. هر لحظه از زندگی‌تون رو. متنفرم از محتوای همه تون

+ تاريخ سه شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 23:22 نويسنده مایونِز |

حتی نوشتم و ثبت موقت کردم. حتی هرروزم رو تو ذهنم مرور کردم. ولی آخرشم چیزی رو منتشر نکردم. حجم «که چی؟» هر روز از دیروز تو ذهنم بزرگتر و پررنگ تر میشه.

+ تاريخ یکشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 20:57 نويسنده مایونِز |

یه هفته با جزئیات زندگیم رو بنویسم چطوره؟ این‌جوری به اتفاقات کوچیک و حس‌های لحظه ای که به زندگی معنی میدن بیشتر توجه می‌کنم و این همه کلیتِ «معمولی» بودن زندگی تو ذوقم نمی‌زنه. نظرتونه؟

+ تاريخ جمعه چهاردهم مهر ۱۴۰۲ساعت 0:29 نويسنده مایونِز |

یه عکسی س گذاشت تو گروه، که من این عکس رو دوست ندارم. بار اولم نیست می‌ذارنش. عکس یه صفحه کاغذه، مال زمستون ۹۶، که چارتایی رفتیم وصال. س روش اسم چهارتامونو جدا جدا نوشته و زیر هر اسم یه سِری کی‌وُرد در مورد آینده. هرکسی اون شب سعی کرد بگه چند سال آینده خودشو کجا می‌بینه؟؟منم مثل همیشه. هیچ دورنگاه درستی نداشتم.

اون عکس رو دوست ندارم چون کمترین کلمه ها زیر اسم من نوشته شده. بی‌ربط ترین کلمه ها به اون آینده ای که الان توشیم، زیر اسم من نوشته شده. (مشخصه اون کلمات زوری نوشته شدن فقط برای عقب نموندن از بقیه.)

دوستش ندارم چون شور و حال و آرزوهای برآورده شده ای که زیر اسم بقیه نوشته شده رو می‌بینم و من در مقایسه با بقیه.. فقط یه هیکل سنگین و سوخته و بی‌معنا هستم.

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 18:13 نويسنده مایونِز |

مود امروز (که احتمالا تا مدتها مودم باقی بمونه):

سرگردانی و ناامیدی مطلق.

+ تاريخ جمعه هفتم مهر ۱۴۰۲ساعت 18:39 نويسنده مایونِز |

سختی شغلم؟

به تخم گرفته شدن!

جدا از همه کارفرماها، یه دخترخاله عجیب دارم. برای خرید تک تک وسایل خونه ش ازم مشاوره گرفت. رنگ، سبک، ابعاد، تعداد. و خب؟ حتی یه چیز هم طبق نظر من نخریده! مشکل این‌جاست که «اصول» کار ما اغلب با «سلیقه» یکی دونسته میشه. مشتری به راحتی میگه سلیقه م نیست، و از نظر تو عبور می‌کنه.

هنوز خیلی راه دارم تا یاد گرفتن متقاعد کردن آدمها و زیر و بم شغلم.

+ تاريخ سه شنبه چهارم مهر ۱۴۰۲ساعت 13:5 نويسنده مایونِز |