یکی از قسمت‌های سخت و استرس آور شغلم هم اینه که بعضی وقتا بااااااااااااااید ایده رو تا آخر روز پیدا کنم.😭

+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۴ساعت 9:21 نويسنده مایونِز |

امشب بسیار حالم بد است. از نوع فیلَم یاد هندوستان کردن.

+ تاريخ سه شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 1:10 نويسنده مایونِز |

خب بچه ها جون دعوتم می‌رم تو اتاق به کارای بدم فک کنم🚶🏼‍♂️

+ تاريخ پنجشنبه سوم مهر ۱۴۰۴ساعت 17:34 نويسنده مایونِز |

شایدم چون پی ام اسم از موضوع دوتا پست قبلی بیش از میزانی که باید ناراحتم. به هرحال امروز حداقل یک لیتر گریه کردم. شوخی که نیست.

+ تاريخ پنجشنبه سوم مهر ۱۴۰۴ساعت 0:19 نويسنده مایونِز |

بعد یه چیز دیگه، چرا نباید افتتاحیه‌ی پروژه‌ای که تا حد توانم براش انرژی گذاشتم دعوت باشم؟! مزون دارا و روسری فروشا و بقیه مدیر سالنا روا‌ ترن به دعوت تا طراح پروژه؟؟ خیلی غمگینم، خیلی.

+ تاريخ پنجشنبه سوم مهر ۱۴۰۴ساعت 0:17 نويسنده مایونِز |

دوستم قرار بوده بیاد ایران. ولی به من نگفته بود. من از استوریش فهمیدم. حس عجیبی دارم. در حدی که حتی نمی‌خوام بنویسمش.

+ تاريخ پنجشنبه سوم مهر ۱۴۰۴ساعت 0:15 نويسنده مایونِز |

بابا این حرکت پیرزن/پیرمردی چیه می‌زنید تو گروه تولد یکیو تبریک میگید؟ پی‌وی رو ازتون گرفتن؟!! الان من با شرم تبریک نگفتن در عین فاصله با اون شخص و عدم علاقه به تبریک گفتن چیکار کنم؟؟!!

+ تاريخ سه شنبه یکم مهر ۱۴۰۴ساعت 21:19 نويسنده مایونِز |