تو اتاق کارم بودم داشتم کار میکردم اونم تو اتاق خواب بود، گوشیش هم به اسپیکر روی میز کارم وصل بود داشت آهنگ پخش میشد. یهو وسط آهنگ دیدم صداش داره از اسپیکر پخش میشه «خانومی بسه هرچی کار کردی بیا این ور بخواب» :))) فداش بشم آخه بامزه :))💓.
لکن کاش رابطه در بستر خانواده به گونه ای بود که نیاز به برقراری ارتباط حول شکم و ادای جملاتی از قبیل «ممنون صرف شده»، «مرسی میل ندارم» و غیره نبود.
یه رویکردی که نسبت به غذا دارم اینه که واقعا به راحتی میتونم مقدار غذا خوردنم رو کنترل کنم و همین طور خوراکی های ناسالم رو زیاد استفاده نکنم؛ در حالی که من واقعا بندهی غذا هستم و به همون میزان هم میتونم بی نهایت غذا بخورم و لذت دنیوی ببرم. این چند روز غذا و خوراکی خوشمزه ای نبوده که خودمو باهاش خفه نکرده باشم و داشتن دوست های کرمانی یکی از برگ برنده های زندگی شکمیم بوده 😭.
تو جاده ایم. نزدیک غروبه و نور خورشید ملایم شده. گهگاهی یکی یه مزه ای میپرونه. میخندی. با آهنگ ضرب میگیری. چای فلاسکی بهت تعارف میکنن. لحظه های شیرین کوچولویی که گاهی ماه ها طول میکشه تا دوباره تجربهش کنم.