من از نود درصد این کلیپای طنز زن و شوهری و رابطه دختر و پسر و زن و مرد و اینکه نسبت به هم چجوری ان متنفرم. نه که بخوام بگم من چه سلیقه خاصی دارم. یه جور عجیبی با این مدل کلیپ ها که اکثر آدمها (چه غریبه ها تو کامنت ها، چه دوستان و اطرافیان خودم) ازش استقبال میکنن، ضربان قلبمو میبره بالا، حرص میخورم و کلم تخمی میشه.
مثال: تو ویدیو زن داره میوه سوا میکنه میذاره تو کیسه. مرد کنارش وایساده اونم سوا میکنه و به جای گذاشتن داخل کیسه میده دست زنه. زن ازش میگیره میذاره سر جاش. بعد مرده مثلا یواشکی همون میوه هایی که انتخاب خود زن بوده رو از تو کیسه بر میداره، میده به زن، و زن مجددا چون اون رو از دست مرد گرفته به صورت پیش فرض میذاره سر جاش.
وای. ینی تا صبح وای. بعد این دخترایی که تایید میکنن. وای چقد چرک آخه. ینی الان مثلا خوشتون میاد اینجوری مسخرهتون میکنن؟؟ اینطوری زن رو به جامعه معرفی میکنن؟؟
نمیدونم، شایدم من سخت میگیرم تو همه چیز. مخصوصا توی شوخی و طنز. از بچگی همینطور بودم. همیشه سرکوفت میخوردم که چقدر بیجنبه ای! فلان چیز شوخی بود. و من تقریبا موضوعات انگشت شماری برام شوخی حساب میشه. اینطوری آدم ناجالبی برای معاشرت میشم (کما اینکه واقعا هستم) و تو جمع نه اون رفیق بانمکه ام، نه میتونم سوژه دست بقیه باشم.
امشب قراره بابت این ناراحت باشم که دوستام به اندازه ای که من دوسشون دارم دوسم ندارن و تازه ازم ناراحت هم میشن که چرا فلان جا بهمون توجه نکردی!
ببینید یه مسئله ای هست، که نمیدونم چقدر ناشی از تفاوت جنسیتیه، چقدر ناشی از بافت فرهنگی و اجتماعی جامعه و چقدر ناشی از تفاوت های فردی. ولی این مسئله برابری زن و مرد و تلاش مساوی طرفین برا جلو بردن زندگی، حداقل تو زندگی من هیچ جوره به فرم «۵۰ درصد درآمد من، ۵۰ درصد شوهرم، ۵۰ درصد کارهای خونه من، ۵۰ درصد کارهای خونه شوهرم» نمیرسه. اصلا گاهی حس میکنم این هدف کلا دست نیافتنیه. یکی از دلایل پررنگش که میخوام در مورد اون بنویسم، نوع نگاه و «مسئولیت پذیری از نوع زنانه» ست. من همسرم خیلی از اوقات توی شستن ظرف ها، رسیدگی به گلها، کارهای فنی خونه، جارو و تمیزکاری، خرید مایحتاج و... بهم کمک میکنه و من همیشه ممنونشم و نمیتونم بهش برچسب ضد زن بزنم چون در حد توانش، نسبت به بافت فرهنگی و اجتماعی ای که توش بزرگ شده، طغیان کرده و متفاوت عمل کرده و آموخته. ولی یه چیزی که من فکر نمیکنم مردها به راحتی بتونن در رابطه با کارهای خونه به دست بیارن، و «همین باعث میشه آخرش هم زنها بیشترین حجم کارها رو به دست بگیرن» اینه که ظاهرا به دلایل فیزیولوژیکی اکثر مردها تک بعدی ان. همین که تو ذهنشون مسائل مالی و شغلی میگذره، همین برای خستگی روزانه شون کافیه و همین مسائل رو هم اغلب به مثابه یک کار شاق! نشون میدن. اما ذهن زنها، زنهای قابل ستایش، همه روزه با مسائل مالی و شغلیشون درگیره، همزمان باید به خاطر بسپارن چه خوراکی هایی تو خونه موجوده، چطور میتونه این موجودی رو مدیریت کنه، سبد رخت چرک ها چقدر پر شده و کی تایم شست و شوئه، کی تایم واکسن بچه ست، نوبت دکتر ماهانه خودش و خانواده کی ئه، خودش کی باید بره به پوستش برسه و... یعنی ذهن یک زن همواره یک کلندر دائمی با خودش حمل میکنه و یک مرد نهایتا با سیس یک قهرمان میاد و تسکی که یه زن دائما برای زمان انجام شدنش و نحوه انجام شدنش از قبل برنامه ریزی کرده، در کسری از زمان انجام میده و از تو طلبکار هم هست که مثلا «دیدی یه ظرف شستن بیشتر نبود و الکی سختش کردی؟». در حالی که اغلب زنها در حال مدیریت کردن چندین و چند مسئله به صورت همزمان در طول شبانه روز هستن، و نمیدونم آیا این ویژگی زیستی و جنسیتیه و قراره همین آش باشه و همین کاسه، یا نه یه مسئله فرهنگی و اجتماعیه و میشه تعدیلش کرد. آیا اصلا باید تعدیلش کرد؟؟ شاید هم این یه مهارته که ما خانوم ها داریم و باید بهش ببالیم.