دیشب که تو جاده بودم ف بهم پیام داده بود حالمو بپرسه که فرسودگیم در چه حاله؟:). چند وقت پیش که اومده بود ایران، موقعی که داشت بر‌می‌گشت تو مسیرش به فرودگاه صبح یه سر اومد پیشم. بعد دیشب می‌گفت بابام گفته مایونز چقد خسته به نظر می‌رسیده. بعد گفته «انگار خستگی طولانی مدته نه فقط خستگی یه هفته‌ی سخت». آخه مرد :٫))

+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۳ساعت 13:9 نويسنده مایونِز |

یه پروژه طراحی خودم گرفتم، تو نگاه اول انقد معلوم نبود ولی الان که نشستم پاش می‌بینم واویلا! با مدیرم داشتم صحبت می کردم که راهنمایی بگیرم، می‌گفت تو حتی کار از بیرون هم می‌گیری چالش داری؟:)) وای. راست می‌گه. اصلا یادم نمیاد تا الان یه کاری رو روتین و عادی انجام داده باشم. همیشه باید یه چیزی برای نگرانی، حرص خوردن، شب درست نخوابیدن و مسئولیت اضافه به دوش کشیدن برام وجود داشته باشه. چرا آخه؟؟

+ تاريخ چهارشنبه نهم آبان ۱۴۰۳ساعت 10:6 نويسنده مایونِز |