دیشب دم خونه جاریم اینا بودیم و من هنوز خیلی پکر بودم و نگران بودم چه جوری با این حال مزخرفم برم داخل، که یهو نگام به یه گربه بامزه افتاد که از در خونه همسایه رفت تو. منم خیلی گربه‌پرسنم و این داستانا و همین بانمکی گربه هه باعث شد حالم درجا بهتر بشه. به شوهرم گفتم «بعد از تو، فقط یه گربه می‌تونه حالمو خوب کنه» :)). امشبم در حالی که داشتم با دستمال صورتیه -که برام حکم آچارفرانسه رو داره- گازو تمیز می‌کردم، بهش گفتم «بعد از تو، فقط به این دستمال می‌تونم تکیه کنم» :))). حالا این «بعد از تو فلان» مث یه ژانر افتاده بینمون ::}

+ تاريخ جمعه ششم مهر ۱۴۰۳ساعت 0:37 نويسنده مایونِز |