روتین این روزا رو دوست دارم. صبح زود بدون هیچ فشار و خستگی بین ۶ تا ۷ بیدار میشیم. چای دم می‌کنیم. صبحانه می‌خوریم. گپ می‌زنیم و می‌خندیم. می‌زنیم به دل جاده. یه آهنگو هزار بار پلی می‌کنیم. زیر درختا لش می‌کنیم. گپ می‌زنیم. گپ می‌زنیم. تااا خود شب. تو سکوت و تاریکی شب برمی‌گردیم. یه چای شبونه می‌ذاریم با بلال یا خوراکیای دیگه تو تراس. یه همهمه و غلغله شبرینی میشه وقتی داریم شام اون شب و ناهار فردا رو آماده می‌کنیم. حوالی ۱۲ خسته و کوفته می‌افتیم تو جامون و همون لحظه خوابمون می‌بره. و دوباره از نو. خدایا منو برنگردون تو زندگی 🥲

+ تاريخ یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 7:39 نويسنده مایونِز |