بچه ها امتحان دارن. نمی‌خوام بهشون سخت بگیرم. اگر لازمه تقلب کنن بکنن و به روشون نیارم. چون چیزی که می‌خوام هر انسانی که در دهه دوم زندگیش در یک اجتماع بزرگ مثل دانشگاه قرار می‌گیره بلد بشه و تمرین کنه، «مسئولیت پذیریه». مسئولیت پذیری یعنی اگه امتحانی داری چه کم چه زیاد بالاخره براش درس بخونی. خودت رو مقید بدونی که درس خوندن ولو کم و ناقص، در زمره مسئولیت‌ها و وظایف منه و کسی نباید جور اون رو بکشه. برای همین من همیشه با چونه زدن برای تغییر تایم امتحان مشکل داشتم. چون فرد رو متوقع می‌کنه که همیشه می‌تونه تو زندگی از مسئولیت‌هاش فرار کنه. یا همیشه بابت همگروهی‌هایی که تمام کارهای پروژه رو باید به جاشون انجام می‌دادم و ثمره تلاش من به اونها بدون ذره ای مسئولیت پذیری می‌رسید حرص می‌خوردم.

دیشب که دختره زنگ زده بود و با بغض می گفت ازم بعدا امتحان بگیر، من امروز میخواستم درس بخونم اما رفتم بیرون تصادف کردم نشد! میخواستم بهش بگم، زندگی همیشه بر وفق مرادت نمی‌چرخه عزیز دلم. تو که سالمی فقط ماشینت خراب شده. نمیگم امتحان از ماشینت مهمتره، ولی جاهایی تو زندگی هست که ناچاری بین دو چیز انتخاب کنی. برای همین به نظرم دانشگاه مشتِ نمونه‌ی خروارِ جامعه‌ی بیرون و زندگیه.

خودم هم تو این سال‌های تدریس خیلی چیزها رو تمرین کردم. اصلی‌ترین و چالش برانگیزترینش هم برای من «تمرین برقراری عدالت» بوده. تمرین مرز «آزادی و قانون». این که چقدر دموکراسی رو می فهمم؟ چقدر آزادی عمل لازمه؟ کجا قانون باید گذاشته بشه تا انسان آزاد رو مقید به انجام مسئولیت‌هاش کنه؟ تو این مورد یعنی، تقسیم نمره ها رو چطور انجام بدم که عادلانه تر باشه؟ حضور و غیاب حق آزادی دانشجوها رو سلب می‌کنه یا یه عامل محرک برای مقید کردنشونه؟ وقتی برای کسی مورد اضطراری پیش میاد، چطور شرایط جدیدش رو مدیریت کنم که کمترین آسیب به خودش، خودم و بقیه برسه؟

+ تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:7 نويسنده مایونِز |