واقعاً می‌دونم چی توی زندگیم کمه که انقد همه چیز نامرتبه. «روتین» ندارم و همون چسقله روتینی هم که داشتم از بین رفته. منظورم از روتین یه نظم و روال مشخص تو زندگیه. این که صبح ها پا نشم یکی دو ساعت تو گوشی باشم خبرا رو دنبال کنم و گریه کنم، وسط روز از شدت بی‌حالی و کلافگی بخوابم (کاری که هیچوقت نمی‌کردم.)، شبا بی هدف از این مبل بشینم رو اون مبل و کارای موسسه رو ساعت دوازده تو تخت انجام بدم! این بی‌نظمی بیش از حد داره ازم انرژی می‌گیره و اصلنم نمی‌تونم خودمو با این که اینا بی‌نظمی نیس فلکسیبل بودنه راضی کنم. تا همین چند ماه پیش حداقلش این بود که هرروز با دولینگو ترکی می‌خوندم و رکورد داشتم تو اپش. روتین پوستی داشتم و پوستمم سرحال تر بود و مث این روزا تا تو حدقه چشمم جوش نبود. ساعت مشخصی ناهار و شام می‌خوردم. حتی چایی. روزای مشخصی به خونواده سر میزدم. ولی همین چیزای کوچیک بی اهمیتم ریده شده توش. در یک کلام، اختلال تمرکز و تمام.

+ تاريخ دوشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۱ساعت 23:8 نويسنده مایونِز |