بچه ها. من واقعا به حد مرگ فوبیای بی پولی دارم. داشتم از بچگی. مسخره ست؟! اون ژانر توییتر بود که از تجربه های فقرتون بگید، بدون ترس؟ همون. امروز خونه خاله بودم. زیتون اورد. یه حال بدی شدم. سال اول ازدواجمون که حتی وضع مالی خوبی نداشتیم همیشه زیتون میخریدیم. حتی مغازه شو هنوز یادمه. اون آقاهه تو قصرالدشت. یا اون پیرمرده که کنار مترو زیتون خوشمزه میداد کیلویی ۴۰ تومن. حالا ولی با این که اوضاع زندگیمون رفته رفته بهتر شده ولی خیلی وقت بود زیتون نخورده بودم. دلم به حال خودم سوخت. به حال همه ما مردمی که گیر این حکومت پدسگ افتادیم.